تبليغاتX
حس اول


حس اول

((اینجا تابوریس است شهر حس اول شهر غزلهای دورگه شهر تشنج کلمات شهر یک صالح سجادی))

سلام

شايد بهتر باشد بي مقدمه  از اخر به اول بياييم

آخر

هرگز در زندگی خودم مخصوصا آن قسمت از زندگی ام که مربوط به هنر بوده دوست نداشتم

به حاشیه بپردازم چون اعتقاد دارم حاشیه در عالم هنر مال کسانیست که متنی ندارند

اما گاهی وقتها متن خود از تو می خواهد که به حاشیه بپردازی

درطول این ۱۴ سالی که در شعر وهنرهای تجسمی فعال بودم  چند خصیصه را به هر قیمتی بوده

برای خود نگاه داشته ام که یکی از آنها تواضع ودیگری صداقت است حدود ۳ سال پیش بحثی بین من

 و عالین نجاتی عزیز وچند نفر دیگر در وبلاگ مطرح شد در مورد اینکه چه کسی برای اولین

 بار غزل مدرن را با این مشخصه هایی که امروزه برای ان قائلیم مطرح کرد که

 دوستان رسیدند به اسم محمد سعید میرزایی بنده عرض کردم که غزل مدرن با هر پیشوند

یا پسوندی بدون شک حاصل یک حرکت جمعی وهدفمند بوده که متاسفانه

به حق یا به نا حق به دلیل کنار کشیدن برخی از دوستان در ذهن عموم

به نام یک فرد خاص ثبت شده است ونمی توان در این حرکت ازاسمهایی مانند  مجید معارف وند

امیر نجات شجاعی محئد رضا حاج رستم بیگلو عباس فتوت هادی خوانساری و... در تهران وکرج

وبسیاری از دوستان در سایر نقاط کشور چشم پوشید اساميي را هم كه نقل كردم بيشتر به اين دليل

 بوده كه اينها از اول حضور محمد سعيد در كرج با او بودند وبراي شعر هايش تئوري ونقد و... نوشتند

وخيلي كارهاي ديگر انجام دادند تا اين حركت سرو شكل پيدا كند خلاصه مي كنم بحث ظاهرا همانجا تمام شد اما بعد از ۳ سال كه من

با تشنج كلمات در نمايشگاه كتاب بودم متوجه شدم كه قضيه هنوز تمام نشده است

در اوسط نمايشگاه آقاي ميرزايي را در غرفه شاني ديدم وبه رسم ادب يك جلد از كتابم را به

 با این عنوان امضا کرده به ایشان تقدیم کردم( تقدیم به همقدم قدیمی محمد سعید میرزایی)

 دو روز بعد ديدم  ايشان كتاب را به صورتي كه در زير مي بينيد به غرفه برگردانده  وبه مسئول غرفه

 گفته اند كه

:(من اول اين آقا را به خاطر نياوردم اما به منزل كه رفتم  همسرم كه حافظه ي دقيقي دارند و

در اینترنت دیده اند

 گفتند كه اين صالح سجادي هماني ست كه ۳ سال پيش در مورد تو در اينترنت

فلان مطالب را نوشته بود.)

 بعد از شنيدن اين حرفها فهميدم كه چرا در جشنواره هايي كه آقاي ميرزايي داور يا دست اندر كار

انها بودند با وجود اينكه بهترين اثارم را مي فرستادم اما حتي به دور نهايي هم راه پيدا نمي كردم

مانند جشنواره شعر ایوار یا زاگرس یا شبهای...

در صورتي كه خيلي از شاعراني كه هنوز...

بگذريم جناب ميرزايي  من يادم نيست كه ۳ سه سال پيش دقيقا چي در وبلاگ عالين

نوشته بودم نمي دانم شايد هم كمي با لحن تند صحبت كرده باشم اما شما یا همسر

محترمتان که  جریان بحث را دنبال میکردند میتوانستید هما موقع  واردبحث شويد

وحرفتان را بزنيد وسو تفاهم ها برطرف شوند اين درست نيست كه در ظاهر

خودتان را بي تفاوت نشان دهيد ودر نهاناين را تبديل به كينه اي چند ساله كنيد

وهر جا دستتان رسيد تلافي كنيد آقای میرزایی باز هم میگویم

مجید معاوف وند اولین کسی بود کهبحث گسترش وزنی وگسترش معنایی را در غزل مطرح کرد

هادی خوانساری بیانیه این حرکت را به صورت غزل نوشت بیانیه ای که شما هرگز حتی

به صورت نثر همتوانستید بنویسید که این به اصطلاحرکت شما چه خصوصیاتی دارد

عباس فتوت وامیر نجات شجاعی هرکدام سهم انکارناپذیری در تبیین پایه های تئوریک

این حرکت وگسترش فضاهایی عینی وذهنی  اش دارند فضاهایی که شعر شما چندان

دسترسی اشکاری به آنها نتوانست پیدا کند

من خودم را از این لیست حذف کرده ام چون چندان حضوری در حلقه کرج نداشته ام

هر چند ارتباط تنگاتنگی با  سردمدااران آن داشتم  واین حرفهارا هم برای خودم نمیزنم

اما در تهران هم کم نبودند افرادی که مسقل از ان

حلقه کارهای منحصر به فردی همرمان وبلکه قبلتر انجام می دادندمانند(علیرضار عاشوری مهدی چناری

 مریمجعفری و...)شهرستانهارا هماگر بخواهم نام ببرم که بحث به درازا می کشدالبته ا

ينها هيچ كدام از اهميت نام سعيد میرزایی در غزل مدرن امروزي كم نمي كند

اما اين هم درست نيست كه ما از گرفتاري هاوعدم حضور ساير دوستان که بعدها

به شهرهای خود بازگشتند در جريان غزل سو استفاده كنيم

وچنين وانمود كنيم كه همه چيز كار يك نفر بوده

 باز هم بگذريم  شايد اين چند سطر هم براي اين موضوع زياد بوده باشد.

 

 

وسط

 تشنج كلمات با تمام زحمات وسختي هايي كه براي چاپش كشيدم بيرون امد با وجود

 گلايه هايي كه در مورد كيفيت چاپ كتاب از ناشر دارم  باز هم راضي كننده است  اما با كمي دقت از

لحاظ فني مي توانست بهتر از اين باشد به هر حال به خاطر تر از عدم پخش خوب وعدم

 دسترسي دوستان به كتاب با نظر لطف دوستان عزيزم در سراسر كشور تصميم گرفتم 

 از طريق همين دوستان كتاب را بخش كنم

اسامي دوستاني كه كتاب را در اختيار دارند مي آورم وكساني كه تمايل به داشتن كتاب دارند

 مي توانند به اين عزيزان مراجعه كرده وكتاب را تهيه كنند

۱ - تبريز  مقبره الشعرادفتر انجمن ادبي تبريز  سركار خانم مدرس

۲ - تهران دفتر نشر اكنون سركار خانم گيو تلفن:۸۸۲۴۰۷۱۲

۳ -تهران  جناب اقاي مهدي معارف  http://www.berkeye-mahtab.blogfa.com/

۴ - زنجان جناب آقاي سعيد توكلي http://saeedtavakoli.blogfa.com/

۵ - زابل سركار خانم زهرا ساري

۶ - لرستان جناب آقاي داريوش منصوري http://www.gareendel.mihanblog.com/

۷ - اهواز جناب آقاي بهمن ساكي http://saki.blogfa.com/

۸ - يزد جناي آقاي عليرضا احراميان پور

۹ - اصفهان جناب آقاي امير سنجوري www.exeet.persianblog.ir

۱۰ - كرمانشاه جناب آقاي بابك دولتي http://sangha.persianblog.ir/

۱۱ - ساوه جناب آقاي سعيد حيدري http://www.darondar.blogfa.com/

۱۲ -اردبيل جناب آقاي ابراهيم عادل نيا

۱۳ - مشهد رضا عابدين زاده  http://ghazalbegoo.persianblog.ir/

۱۴ -شيراز جناب آقاي سيد محمد امين جعفري http://sharji.blogfa.com

۱۵ - همدان جناب آقاي جواد نوري http://jnoori.blogfa.com/

۱۶ - لرستان  كوهدشت جناب آقاي مرتضي خدايگان

۱۷ - خوزستان جناب اقاي بهزاد بهادري http://bahador1.blogfa.com/

۱۸ - كاشان ابوالقاسم تقوايي

۱۹- چهار محال بختياري آقايان صالحي وعادل حيدري http://www.nabakhtyar.blogfa.com/

۲۰ - سمنان حوزه هنري سمنان جناب اقاي طبسي  (حوزه هنری  استان سمنان)

۲۱ - ساري جناب آقاي احسان مهديان http://hojum.blogfa.com/

۲۲ - دليجان جناب اقاي مهدي رحيمي

۲۳- محمود اباد جناب آقاي سيامك بهرام پرور http://shaeraneha.com/

۲۴ - ایلام جنای آقای جلیل صفر بیگی

۲۵ - شاهرود  سرکار خانم آذر سرافراز  http://www.azarkadeh.blogfa.com

۲۶ - دامغان جناب اقای مهرداد امین هراتی

۲۷ - میانه جناب  آقای اصغر نبیلو

۲۸ -  بندر عباس جناب آقای عبدالحسین انصاری

۲۹ -  رشت سرکار خانم  صدیقه حسینی  http://ghazalgije68.blogfa.com 

۳۰ - مراغه جناب آقای آی مان قلی زاده  http://www.makadam.blogfa.com

۳۱ - تهران جناب آقای احمد علیخانی خانه فرهنگ هاشمی

۳۲ - فرخ شهر جناب آقای وحید برزگر قهفرخیvav-tanha.blogfa.com 

۳۳ - ارومیه جناب آقای حمید واحدی

۳۴ - کرج جناب آقای مهدی زارعی  http://www.biesmweb.blogfa.com/

۳۵ - خوي جناب آقاي شهرام ميرزاييshahram13.blogfa.com/

۳۶- اهر جناب آقای بابک اسلامی

کمی به اول مانده

با تمام تلخی  هایی که مجبور به تحمل آنها هستم روز بروز خودم را شادتر وتواناتر احساس میکنم

از هیچ چیز هراسی ندارم تا تو در کنار منی پسرم اینکه می بینم روز بروز بزرگتر می شوی

همه ی درد هایی را که روز به روز بزرگتر می شوند  می شوند فراموش میکنم  ائل یار

تا تو با منی زمانه با من است

حرف ماقبل اول

شعر در نوع اصیل خود یک ریسک  خطر ناک است شاعر هستی اش را به پای ادبیات می ریزد

به امید اینکه شاید بس از مرگش در نامی از او باقی بماند  قطعا این کار زجر آور نیست چون لذتی که از

رسیدن به شعر واقعی به انسان دست می دهد با هیچ چیزی قابل مقایسه نیست اما از

لحاظ سایر مسائلی انسان در این دنیا به ان نیاز دارد این یک ریسک تمام عیار است

چون عمر رفته برنمی گردد این وسط بزرگترین ضرر را دو گروه میکنند

 اول عده ای که پس از یک عمر یک لحظه بر میگردند ومی بینند راه اشتباه بوده وشعر واقعی هنوز با آنها

فاصله ها دارد و... گروه دوم کسانی هستند که از ادبیات به عنوان ابزار

یا نقابی به عنوان نقابی برای رسیدن ودیده نشدن استفاده می کنند حالا رسیدن به چه بماند که

این خود بحثی مفصل است به هر حال امروزه چه در تریبونهای رسمی وچه در جمعهای خصوصی

به وفور شاهد چنین بد بختهایی هستیم که از غربال سختگیر ادبیات غافل اند خود را اساتید مسلم

شعر میدانند لقبهای عجیب وغریبی به خودشان می دهند یا از طرف نوچه هایشان دریافت می کنند و

هر کسی را هم که با انها همراهی نکند به اشکال گوناگون بایکوت  میکنند سرنوشت اینها

بسیار درد آور است تنها ناراحتی من از عده ایست که هنوز هم با این همه تغییر تفکرات در دنیای هنر

مدرن اولین اصل هنر وادبیات را که خلاقیت وفردیت است را نمی بینند ومثل دوران قرن چندم هجری

دنبال علمی برای سینه زدن می گردند که سرنوشت اینها بسی دردناکتر خواهد بود 

 از ذکر مصادیق خودداری میکنم و امید وارم ... نه چندان امیدی به این دوستان نیست

 

حرف اول

غزل همیشه حرف اول را میزند متن همیشه با اوست حاشیه را ما برایش نوشته ایم

حرف اول همیشه غزل است

 

دوباره شعر به هم ريخت چارچوب مرا، زمان شكست و مكان از كنار من رد شد
گذشتم از همة ايستگاه‌هاي جهان، حقير وخسته جهان از كنار من رد شد


گذشتم از همه كه به حضور او برسم، و او نه راه رسيدن و نه گذشتن داشت
به شوق كعبة او بي‌قرار رفتم و او شبيه سنگ نشان از كنار من رد شد


هرآنچه داشتم از من گرفت تا برسد كسي كه هرچه ندارم به دست‌هايش بود
هرآنچه داشتم از من گرفت و بعد از آن شبيه راهزنان از كنار من رد شد


چه تلخ زاده شدم بين بود و نابودي، بدون دست و دهان با سري پر از كلمه
به او رسيدم و شاعر شدم، و او آرام به شكل دست و دهان از كنار من رد شد


شبيه خاطرة وحشتي ـ درون سرم ـ عبور كرد، ولي تا هميشه باقي ماند
كنار ريل قدم مي‌زدم كه يك لحظه قطار سوت‌زنان از كنار من رد شد


چه بود آن گذر آشكار و نامرئي كه با شتاب و به آرامي و شكوه گذشت
به هيچ شيوه نشد مانعش شوم، حتي نگفت اين‌كه چه‌سان از كنار من رد شد


نه مثل باد، نه توفان، نه رود، نه سيلاب، نه مثل گلة اسب و نه مثل گرد و غبار
شبيه عمر، شبيه غروب دلتنگي، درست مثل زمان از كنار من رد شد


سوار اسبي يال‌آتشين و صاعقه‌دُم به آسمان پي ابر و به قصد باران رفت
سوار ساكت و آرام رفت و پشت سرش غبار با هيجان از كنار من رد شد


درست مثل غزل‌هاي ناگهانيِ من رسيد و در شعفي ژرف خلسه‌گيرم كرد
فراتر از درك بيت و وزن و قافيه بود، نداد تن به زبان، از كنار من رد شد


نه به پرنده، نه توفان، به آسمان پيوست، نه ماه شد، نه ستاره، به كهكشان پيوست
چو تير حادثه بر چلة كمان پيوست، و بعد زوزه‌كشان از كنار من رد شد


سپس به هيبت آهو دويد تا نخجير، چنان دويد كه قانون مرگ ديگر شد
به جاي آهو صياد بر زمين افتاد، به جاي تير كمان از كنار من رد شد


*****


ببين چه مرتبه ازخودگذشتگي كردم، گذشتم از تو كه از من به من عزيزتري
گذشتم از تو و ديدم خودِ عزيزم را كه در تو شد پنهان، از كنار من رد شد


گذشتم از تو به‌سختي، به‌سادگي، به‌سكوت، چنان‌كه شاعري از «آنِ» شاعري گذرد
ببين كه قافيه را باختم، تمام شدم، گذشتم از تو و «آن» از كنار من رد شد

 

یا حق

 

نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388ساعت 12:43 توسط صالح سجادي | |


Design By : Night Skin