تبليغاتX
حس اول


حس اول

((اینجا تابوریس است شهر حس اول شهر غزلهای دورگه شهر تشنج کلمات شهر یک صالح سجادی))

سلام... سلام اگر ... اگر هنوز ...

خیلی طول کشید تا دلایل کافی برای بروز کردن این وبلاگ پیدا کنم هر چند هنوز دو ذلم

اما اینبار کمی حرف برای گفتن دارم

قبل از هر چیز از تمام دوستانی که در طول این مدت طولانی فراموشم نکردند از صمیم قلب تشکر می کنم واز اینکه متقابلا نتوانستم خدمت برسم عذر

زندگی برای من چیزی فراتر از هیچ است بنا براین حداقل تا دروغ بودن یا نبودن فردا ثابت شود در حین این انتظار به قول رسول یونان شطرنج میزنم(منظور از شطرنج هر چیزیست که بتواند ذهن تو را از ساعت به چیز دیگری متوجه کند می باشد)

 

این را گفتم که بگویم بعد از دو سال تحمل انواع توهین توطئه سختی شرمندگی پیش خانواده از دست دادن رفیق ها از دست دادن زمانهایی که میتوانستم در انها بنویسم ووووووو....با تمام احترامی که به کار خودم وزحماتی که دوستان درراه رسیدن به اهداف مشترک  قائلم مجبور شدم از ریاست خانه شاعران تبریز ودبیر جشنواره شعر خط سوم کنار بکشم نمی دانم تبریز متوجه شد چه اتفاقاتی را بر زمین انداختیم یا نه اما مطمئنم در طول این دو سال واندی چیز های زیادی به دست آوردیم وامید وارم آنهایی که بعد از ما می آیند آن را هدر ندهند شاید به زودی چیز هایی در این مورد بنویسم ودر جاهایی چاپ کنم به هر حال لازم میدانم از تمام دوستانم از سراسر کشور وخارج از کشور که در این دو دوره خط سوم  برمن منت نهاده وبا ارسال ۶۰۰۰ اثر از سراسر جهان من را تا همیشه منت دار خود قرار دادن تشکر کنم

امیدوارم خط سوم دور سوم هم داشته باشد  اما اعلام می کنم از این پس هیچ مسئولیتی در خانه شاعران تبریز ودبیرخانه خط سوم ندارم

هر چیزی همانقدر سخت یا سهل است که خود فرد می پندارد

من بر خلاف خیلی ها ادبیات را خیلی سخت گرفتم واو هم البته شاید من اشتباه کرده باشم که این هم نسبی ست امام مطمئنم لذتی که من از نوشتن می برم با لذت خیلی ها خیلی فرق دارد

من دارم برای شعر وبرای خودم وبرای زندگی خودم وشعر آینده تعریف می کنم اما خیلی ها فکر می کنند نوآوری یعنی انجام کاری که تا حالا نشده است بگذریم صدا در آوردن این روزها خیلی راحت شده اما از صدای سخن عشق نمانده ست اثر. 

این را هم گفتم که بگویم پس از یک سال بالاخره مجموعه غزلم با عنوان (تشنج کلمات ) مجوز چاپ گرفت به امید خدا اگر مشکل خاصی پیش نیایددر نمایشگاه کتاب امسال در خدمت دوستان خواهد بود

این کتاب به لطف شاعر وناشر ارجمند جناب اقای بهزاد زرین پور در نشر اکنون به چاپ رسیده است  ۴۴ غزل از غزلهای قدیمی وتا حدودی جدید بنده را شامل میشود اکثر غزلها مال زمانی ست که به اتفاق بروبچه های اندیشه تهران وجلسه شعر کرج در حال تجربه فضای جدیدی در غزل بودیم که آنروزها در آن آزادی خیلی کارها را به خودمان داده بودیم وخیلی کارها می کردیم وبرایش به سبک امروزی ها تئوری هم می نوشتیم هر چند به لطف منزوی بزرگ به موقع خودمان را جمع وجور کردیم وگرفتار خیلی چیز ها نشدیم اما هنوز هم به کارهایی که کرده ام اعتقاد دارم واز آنها دفاع میکنم چرا که خیلی سالم تر از کثافت کاریهایی بود که امروزه انجام میشد حداقل عالمانه تر بود ومهمتر اینکه هر چه بود هدف شعر بود وهیچوقت با نقاب شعر وشاعری قصد چیز دیگری نداشتیم  بابت اش هم حاضر بودیم تاوان بدهیم ودادیم مدرک دانشگاهی من شاید کمترین تاوانی بود که... بگذریم از اینکه اگر مثل برخی ها برخی پاچه هارا می خاریدیم الان ما هم در بوق وکرنا بودیم و همه چیز در اختیار داشتیم  وچاپ کتابمان به حالا نمی کشید اینهارا هم گفتم که بگویم معتقدم این کتاب باید همان سالها چاپ میشد زیرا امروزه اکثر تکنیک هایی که آن موقع تازگی داشت وبه نام مان ثبت می شد کشف شده اند با این حال فرم وساخت اکثر غزلها منحصر بفرد است وهر غزل نتیجه ی غذابهایی ست درحد مرگ شاید هم نتیجه ی تجربه آن باشد به هر حال امید وارم مورد توجه قرار گیرد.

حرفی ندارم جز یک غزل  که البته در کتاب نیست

غزل 17

 

دريا،درخت،شب،همه گم درهم جمع مرتبي ست كه وارونه ست

من،تو،غزل،زمان،حركت،ساحل حس مناسبي ست كه وارونه ست

 

مي ترسم از قدم زدن،اين ساحل شبها چقدر خوف بزانگيز است

در پيش پام كف به دهان از خشم دريا چنان شبي ست كه وارونه ست

 

سر برده يك درخت فرو در شب شب تيره چون مركب خطاطان

هم اين درخت يك قلم برعكس هم شب مركبي ست كه وارونه ست

 

شب لب نهاده برلب من امشب سرميكشد هرآنچه به سردارم

دردست مست شب سرمن انگار جام لبالبي ست كه وارونه ست

 

شب سردو يخ زده ست ولي ساحل گرماي ظهرروي تنش باقي ست

دراين دو حس رها شده ام،انگار بر پيكرم تبي ست كه وارونه ست

 

                 ***********

ازقله ي تو روبه زمين جاريست سيلاب سهمناك زمان اما

اين سان كه من به سوي تو مي آيم سيل مخربي ست كه وارونه ست

 

دريا توئي درخت توئي شب تو ساحل منم قلم ومركب من

بنگر به شعروآينه گي هايش درمن محدبي ست كه وارونه ست

 

هستي كتاب فلسفه ي سختي ست كه لابه لاي هر ورقش انسان

تنديس يك علامت دستوريست،يعني تعجبي ست كه وارونه ست!

 

من در هلال ماه تورا ديدم لبخند مي زدي به زمين،اما

افتاد عكس ماه به دريا گفت:اين گريه بر لبي ست كه وارونه ست

 

گفتم: ميان من وتو مي دانم يك سلسله مراتب طولاني ست

دستي كشيد بررگ گردن،گفت:اما مراتبي ست كه وارونه ست.

 

نوشته شده در پنجشنبه بیستم فروردین 1388ساعت 3:30 توسط صالح سجادي | |


Design By : Night Skin