X
تبلیغات
حس اول

اینجا تابوریس است شهر حس اول شهر تشنج کلمات شهر یک صالح سجادی

 

۰ - سلام

 

۱۰ - قبل از هر چیز به دلیل گرفتاری های روزافزون امکان انجام امر خطیر و دشوار

اطلاع رسانی بروز شدن وبلاگ برایم مقدور نیست دوستانی که مایل اند از بروز شدن این

 وبلاگ آگاهی یابند نام و ایمیل شان را در بخش خبرنامه در آخز ستون سمت چن وارد نمایند

 تا از بروز شدن وبلاگ مطلع شوند ممنون 

 

۲ - تصمیم داشتم این پست را صرفا به اطلاع رسانی و غزل اختصاص بدم اما ابتدا اجازه

 بدهید مطلبی را بگویمدر جلسه نقد دومین مجموعه غزلم(نور ونیلوفر که ششم دی

ماه در فرهنگسرای انقلاب برگزار شد جنتب مهردادفلاح که یکی از منتقدین کتاب

بود مطلبی را در مورد کتاب گفت که در آن چلسه به دلیل فشردگی برنامه ها فرصت نشد

جوابی بدهم و شاید هم نخواستم آنجا این بحث را مطرح کنم اما دوست دارم اینجا چندکلمه

 ای درمورد صحبت های جناب مهرداد فلاح بنویسم چون احساس می کنم آن حرفها نه فقط برای

کتاب من بلکه خطاب که کل موجودیت غزل امروز بود

جناب فلاح درآن جلسه بعد از مقدمه ای کوتاه درمورد وضعیت غزل وسپید و

مطرح کردند چکیده ی حرفشان این بود که حتی در صورت تحقق کامل استفاده از تکنیک

های مدرن شعر امروز در غزل هم  درنهایت تناقض عدم تطابق فرم سنتی غزل و تکنیک

های مدرن وجود دارد ایشان در ادامه بحث درمورد کتاب بندهاین طور فرمودند که: "من از این

کتاب لذت فنی بردم و این کتاب انتظار مرا با توجه به پیشینه ی ذهنی ای که از غزل داریم

برآورده نکرد و بیشتر غزل ها تکنیکی و فنی بوده فاقد آن اصول و خصوصیات

غزل اصیلما بودند."این قبیل صحبت ها را بار ها از زبان بسیاری دیگر از شاعران محترم

سپید نویس مدرن و نه تنها برای شعرهای خودم که برای غزلهای دیگر دوستان هم شنیده ام

و هر بار هم به تناقض آشکاری دراین صحبت هابرخورده ام  وآن تناقض در دید دوگانه آنها

 نسبت به شعر استچراکه همین دوستان وقتی بحث شعر سپید می شود سرسختانه معتقدبه

استفاده از انواع تکنیکهای زبانی/ ساختاری /موسیقیایی/ و... هستند و حتی به تبع همین

 ذهنیت سپید های شاعرانی مثل احمد رضا احمدی / مفتون امینی/ رسول یونان/ و... راچندان

 نمی پسندند اما همین افراد درمواجهه با غزل مدرن وپیشرو امروز که همین تکنیکها را

بهره می برد دادشان درمی اید که این غزل فنی ست و غزل اینطوری نمیشود و من آن لذتی را

که از غزل انتظار دارم ندیدم یعنی در حقیقت این دوستان انتظار دارند غزل همچنان در فضای

 سنتی و تزئینی یک قرن فبل بماند تا به اصطلاح این دوستان بتوانند ارآن لذت ببرند البته همه

 می دانند که این بحث ها صرفا به این جهت است که اگر این دوستان روزی قبول کنند که غزل

توانسته خودش را بروز کرده و فضاها و تکنیکهای شعر امروز ایران و حتی دنیا را

 وارد فرم اصیل خود کند و به مخاطب لذت بدهد در حقیقت همان روز موجودیت شان زیر

 سئوال خوهد رفت چرا که اینها تنها اختلاف و وجه برتری خود را نسبت به غزل در همین تکنیک

های مدرن بکار رفته در شعرشان می دانند و در حقیقت تنها راه بقای خود را درنفی غزل

 و اعتقاد به مردن این قالب می بینند

 چیزی که شعر نیمایی و سپید از بدو تولد به آن تاکید داشته است درحقیقت اینها خود را فرمی

 در کنار دیگر فرم های ادبی نمی بینند بلکه خود را زائیده ی مرگ آن فرم ها  می دانند در

صورتی که بزرگانی مثل نیما وشاملو اگر از مرگ ادبیات سنتی حرف می زدند بیشتر به وجه

 تفکرو جهان بینی و زیبایی شناسی و در کل به دهنیت سنتی ادبیات مورد نظرشان بود و اگر

نفی فرم می کردند به جهت اعتقاد به عدم گنجایش تفکر و ذهنیت امروزین شان در آن قالب بود

 قبلا هم در مطلبی دیگر در این وبلاگ به این بحث اشاره کرده ام و زیاداطاله کلام نمی کنم 

الغرض انگار این درگیری غزل و سپید در خیال برخی از دوستان ما هنوز هم ادامه

 دارد چیزی که معتقدم سالهاست با گردنکشی و درخشش شاعرانی مثل منوچهر نیستانی / نوذر پزنگ /

حسین منزوی / سیمین بهبهانی /و... در نسل قبل از ما و دوستانی مثل مجید معارف وند / سید مهدی

موسوی / هادی خوانساری/ علیرضا عاشوری /نبراس میر رکنی / سید محمد علی رضا زاده /سیده زهرا

بصارتی /مرحوم نجمه زارع /و بنده  و...که با هر سلیقه و گرایشی در خانواده ای به نام

غزل پیشرو گرد هم آمده ایم به پایا ن رسیده است

۳ - بگذریم درهر حال جلسه نقد نور ونیلوفر سه شنبه ششم دی ماه در فرهنگسرای

انقلاب تهران با حضورمجید معارف وند / سید مهدی موسوی / و مهرداد فلاح

به عنوان منتقدین و مهدی فرجی به عنوان مجری و منتقد و با حضور شاعرانی همچون

 رضا منزوی / منیره حسینی / آرش شفاعی / امید صباغ / مهرداد نصرتی / فاطمه اختصاری

 / محمد حسینی مقدم و... برگزار شد هنوز گژارش جلسه به دستم نرسیده ولی تصاویری

 از این جلسه را در زیرمی بینید

 

جلسه نقد نور ونیلوفر

 

 جلسه نقد نور ونیلوفر

 

۴ - گویا چند وقت پیش جناب فرزاد حسنی در برنامه ای رادیویی چند غزل از کتاب تشنج کلمات

را دکلمه کرده اند چند روز پیش لینک دانلود آن برنامه به دستم رسید

برای شنیدن دکلمه غزلهای من با صدای فرزاد حسنی اینجا را کلیک کنید

۵ - نور ونیلوفر به مرحله دوم جایزه کتاب فصل راه یافت لینک خبر

۶ - (آرامش در حضور کلمات) سومین مجموعه غزل صالح سجادی ازطرف حوزه هنری

 استان تهران منتشر می شود لینک خبر

 

 

۷- خوانشی از من را بر شعری از سید مهدی موسوی  اینجا  بخوانید

 

 

 

۸ - و در پایان مثل همیشه غزل :

 

 به راوی غریب درد های سرزمین مادری ام رضا براهنی

 

تو می توانی دراین شعر به من غضب کرده باشی
برنجی از این تصاویر  صریح و بی پرده باشی

نوشتن از تو چنین است گشودن روی یک زخم
به شرط آنکه درآن زخم نمک نپرورده باشی

تو کیستی ؟ فرض کن یک درخت تبریزی پیر
که می توانی خودت را هم از درون خورده باشی

تو بغض یک گرگ زخمی درون یک باغ وحشی
که لحظه ای بیشه ات را به خاطرآورده باشی

زمان تو را می فروشد و تو فقط می توانی
میان تحقیر بازار غرور یک برده باشی

شبیه یک دلقک پیر در این سوی پرده قه قه
و هق هق گریه ای هم در آنسوی پرده باشی

غروب پائیز زندان نشسته پشت دریچه
و خیره بر یک پرستو فراتر از نرده باشی

شبیه یک مرد عاشق به زندگی دل سپردی
هراسم اما از این است زمرگ دل برده باشی

تمام عمرت بجنگی سپس بخواهی بمیری
برای مردن هم اما نفس کم آورده باشی


تو می توانی بمیری، تو می توانی بمیری؟
تومی توانی ولی آه اگر تو هم مرده باشی...

 

 

۹ - بدرود

 

+ تاريخ سه شنبه سیزدهم دی 1390ساعت 14:1 نويسنده صالح سجادي |

 

 

1 _ سلام

 

2 _ پس از سه سال تجربه ی انواع واقسام کشمکش ها و درگیری های

و دست و پنجه نرم کردن با انواع مشکلات...

 بالاخره آخرین اثر فارسی ام (تراژدی اورمان) روانه ی

 بازار کتاب شد نحوه چاپ این کتاب درست مثل نامش به یک تراژدی

 شبیه است حدود یک و نیم سال گرفتن مجوزش طول کشید

 دوبار ممیزی شد وبالاخره اردیبهشت ماه امسال درست دو روز مانده

به نمایشگاه مجوز چاپ گرفت بعد از نمایشگاه هم تازه داشتیم ب

ه چاپ کتاب امیدوار می شدیم که این بار مشکلاتی برای ناشر ژیش آمد و دو

سه ماه هم طول کشید تا ناشر توانست مشکلاتش را برطرف کرده

 فعالیتش را از سر بگیرد و بعد ازاین همه مرارت بالاخره کتاب پریروز به دستم

رسید البته این را هم عرض کنم که با وجود ناراحتی بسیار از طول کشیدن

زمان اخذ مجوز چاپ برای کتاب از نتیجه ممیزی تقریبا راضی

هستم چراکه تنها در چند بیت مشکل پیش آمده بود کهبا تغییرات جزئی 

برطرف شد و شکر خدا آسیب چندانی به کلیت اثر نرسید

بگذریم این کتاب یک مجموعه شعر نیست بلکه در حقیقت یک منظومه

تقریبا بلند است یعنی داستانی که به شکل منظوم و درفرمی تقریبا

شبیه غزلمثنوی سروده شده است کتاب داستان پیرمردی ست

که در اوئل جوانی از دست قید وبند تمدن و شهر نشینی و جامعه ای

که بیرحمی های آن را تاب نیاورده فرار کرده و به جنگل  های ارسباران

 پناه آورده است و تمام عمرش را صرف حفاظت ار طبیعت و حیات

 وحش ارسباران نموده و به آرامش دلخواه خود رسیده است تا اینکه...

 تراژدی اورمان

 

 

 

این داستان بافتی سمبلیک با بن مایه هایی روانشناسانه وفلسفی

و سیاسی دارد و از سرودن این منظومه دو هدف داشتم یکی تلاش برای

رسیدن به نقطه ایی که بتوان آن را محل واقعیتلفیق شعر وداستان

دانست جایی که نه شعر فدای داستان سرایی شده باشد و نه

اصول داستان به نفع شعر تکه پاره شده باشد (اتفاقی که امروزه در

چیزهایی که تحت عناوینی همچون غزل روایت/غزل

داستان/غزل فرم و... می بینیم واکثرا نه ربطی به شعر دارند و نه به داستان)

 

هدف دیگرم تلاش برای احیا فرمهای فرمهای فرموش شده ادبیاتمان و تذکر

 ظرفیتهای این فرمها مثل فرم

منظومه نویسی بوده که با تلفیق این فرم فراموش شده با زبان و فضای امروز

این کتاب در ۶۳ صفحه و قطع رقعی توسط انتشارات محترم افراز به چاپ

رسیده و هنوز پخش سراسری نشده است و آن را در تبریز می توانید

از دفتر انجمن ادبی تبریز واقع در مقبره الشعرا تهیه نمایید 

یا با شماره تلفن  ۰۴۱۱۵۲۴۳۹۱۹تماس بگیرید

در تهران هم برای دریافت کتاب می توانید

 با شماره تلفن ۰۲۱۶۶۴۰۱۵۸۵ دفتر

 انتشارات افراز سرکار خانم چگینی تماس بگیرید

همچنین برای خرید اینترنتی کتاب می توانید به وب سایت انتشارات افرار

www.afrazbook.com

 ادعایی درمورد اینکه چقدر در رسیدن به این دو هدف موفق یودم ندارم

 در طول این سالها آنقدردرگیر فضای این اثر بودم که اکنونهیچ قضاوتی

 نمی توانم در موردش داشته باشم و هنوز هم نتوانستم از آن فضا

 خارج شوم تنها می توانم بگویم از خوندنش لذت می برم و امیدوارم

دیگران هم از خواندنش لذت ببرند

 

 

3 _ شهریور ماه امسال دومین مجموعه غزلم( نور ونیلوفر) که درواقع

گزیده کتاب تشنج کلمات به همران حدودا 20 غزل چاپ نشده بود

توسط انتشارات سوره مهر روانه بازار کتاب شد

قرار است ششم دی ماه امسال جلسه نقدی برای این کتاب

ساعت ۱۶ در فرهنگسرای انقلاب تهران واقع در خیابان نواب

تقاطع پل کمیل خ کمیل فرهنگسرای انقلاب برگزار خواهد شود

در این جلسه ( استاد محمد سلمانی / مهرداد فلاح /

سید مهدی موسوی /مجید ومعرف وند )و دیگر دوستان

در باره کتاب صحبت خواهند کرد برای من بیش از چیز

دیدار دوستان دور از دست مهم است وشنیدن آنچه که

می تواند مرا در ادامه راه شاعری ام مدد برساند پس منتظر

 دیدارتان هستم

 

 نور ونیلوفر

 

 

۴_ در پایان قسمتی از تراژدی اورمان:

 


... نور:

«چه بگويم دگر، همين را گفت و به هم ريخت ناگهان روحش
از پس چهره¬اش نمايان بود تا كجاها رسيده اندوهش

پیرمرد از غضب به خود پیچید سخت فریاد زد تقلا کرد
تخت کج شد و بر زمین افتاد دست بسته مرا تماشا كرد

دست وپا مي زدو كمك مي خواست خسته و دل شكسته و نوميد
مثل يك موش در دهان تله بي هدف سربه تخت می¬کوبید

زنگ اخطار تخت را زدم و بی صدا از اتاق محو شدم
تا پرستارها رسیدند و ...بعد مرفین، سکوت، حس عدم

لحظه¬اي بعد جسم رنجورش وسط تخت منبسط شده بود
در ميان ملافه¬هاي سفيد مثل يك لكه¬ي سياه و كبود

                ***************

سايه:
«پس كه اين¬طور، خل شده بدبخت جگرم سوخت مرد بيچاره
سرور جنگل ارسباران شده پیری ذلیل و آواره

راستي مدرك پزشكي را كِي گرفتي كه ما نفهميديم
چقدر هم تخصص¬ات بالاست ما كه با چشم¬هاي خود ديديم

دوست دارم خودت قبول كني كه به من مفت باختي اين دست
تو كه با چشم¬هاي خود ديدي بره آهو چگونه گرگ شده¬ست

اين همه سال لاف مفت زد و تا كمي عرصه تنگ شد جا زد
تو درونش چه ديده بودي كه فكر مي¬كردي او نمي¬بازد»


نور:
«آه اين¬قدر حرف مفت نزن مرگ جزو فنون بازي نيست
فن ممنوعه مي¬زني آن¬وقت صحبت از بُرد مي¬كني، كافيست

وحشت از زنده زنده یخ بستن با عذاب گرسنگي با درد
ليكن او در همان شرايط هم مانده بود و مقاومت مي¬كرد

كم نياورد تا زمانيكه مثل يك طعمه دست مرگ افتاد
درهمان حال هم شكست نخورد، روح او نه، غريزه¬اش وا داد

من پشيماني عميقي را در سراپاي خسته¬اش ديدم
توي آن لحظه به تكبر تو و به بيچاره¬گي¬ات خنديدم

من خودم را برنده مي¬دانم و تو را انتهاي شيادي
سايه¬جان جاي من اگر بودي به خودت نمره چند مي¬دادي؟»


سايه:
«آه اي نور پاك و روشن بين نكته¬هايت ظريف و پُرمغز¬اند
در سراشيبي حقيقت ليك مثل يك توپ گرد مي¬لغزند

مرد! وقتي كه زندگي بازي¬ست مرگ را مي¬توان كنار گذاشت؟
عشق اگر عشق واقعي باشد، چيزي از مرگ كم نخواهد داشت

مرگ يك امتياز بي طرف است فرصتي مي دهد به هر دوی ما
شانس، عادل ترين ظالم هاست حکم قانون يكي ست دردو طرف

مرگ تا هست توي اين بازي هردو سو احتمال بردن هست
طعمه گاهي دريده مي شود و بعضي اوقات مي رود از دست

بارها ديده¬ام در اين بيشه طعمه¬هايي بزرگ و كوچك را
كه به گرگي گرسنه برخوردند بي¬دفاع و بريده و تنها

ابتدا با تمام قدرت¬شان مي¬گريزند از كمين خطر
هر طرف بي¬هدف بي¬انگيزه آن¬قدر مي¬دوند تا ديگر-

می سپارند تن به پنجه ی گرگ نا اميد از تلاش بيهوده
وفقط آرزوی شان مرگ است تا شوند از عذاب آسوده

به خداوندي خدا سوگند بارها ديده¬ام در آن لحظه
گرگ بعداز شكستن كمرش طعمه را نيمه¬جان رها كرده

چه عذاب آور است وقتي كه گرگ رفته و او نمي ميرد
درخودش پيچ و تاب مي خورد و چشم از آسمان نمي گيرد

جنگل آنقدر پست وبي رحم است كه از اين لحظه مي برد لذت
نيست در هيچ اصل قانون اش اعتنايي به مرگ با عزت

خوب من با تمام اين احوال محض پايان اين¬همه دعوا
در سرم طرح تازه¬اي دارم که یقین می کند تو را رسوا

توي اين طرح نه عذابي هست نه بلايي نه ترس و تهديدي
مهره¬ها را خودت دوباره بچين تا نماند سئوال و ترديدي

ديگر از حربه¬هاي بيروني خبري نيست توي اين بازي
از درون مي¬كشم به گردابش تا ببيني چگونه مي¬بازي

اين نگهبان پير ما ديشب بعد یک عمرگوشت خورد ای دوست!
توي اين دوره¬ي مداوا هم گوشت یک وعده از سه وعده¬ی اوست

همچنين پيرمرد ما عمري زن نديده ست در ارسباران
حال با او ببین چه خواهد كرد  نفس گرم اين پرستاران

بازهم ديشب او به چشمش ديد سختي بيگناه مردن را
اين كمك مي¬كند كه او بچشد لذت بي¬دليل كشتن را

نقشه اين است كه غرايز او بعد عمري ز خواب برخيزند
و بريزند روي افكارش و از اين ريختن نپرهيزند

بعد از اين دوره مطمئنم او ديگر آن پير مرد سابق نيست 
مي گذارم به بيشه برگردد تا ببينيم واقعاً او كيست»

 

 

 

 

+ تاريخ یکشنبه بیست و هفتم آذر 1390ساعت 10:19 نويسنده صالح سجادي |

۱ - سلام

این سلام تاویل پذیر نیست بیهوده خودتان را خسته نکنید

۲ - در طول این یک سال و اندی تنها دلیل و توجیه قابل بیان برای راکد گذاشتن این وبلاگ را گرفتاری بیش از حد و بی انگیزگی مفرط (بخوانید گشادی) در دنیای مجازی عنوان کرده بودم گرفتاری ها تقریبا حل شده که اخبارش را در ادامه خواهید خواند می ماند همان بی انگیزگی و... که فعلا یک جوری کنترلش کردیم تا ببینیم چه می شود

۳ - طبق معمول دوستان زیادی انواع اقسام کامنت ها را قید کرده اند و من تنها توانستم بخوانم و تایید کنم و متقابلا خدمت نرسیدم اما اینبار جز گرفتاری دلیل دیگری بود و آن اینکه تصمیم گرفتم از کسانی که بدون خواندن مطالب وبلاگ تنها کامنت بروز رسانی می گذارند برای همیشه عذرخواهی کنم

۴ - بعد از تعطیلی خانه شاعران تبریز تصمیم داشتم مسئولیت هیچ کانون کارگاه یا محفل ادبی را قبول نکنم اما به دلایلی چند ماهی ست کارگاه شعر انجمن ادبی تبریز برپا شده است که سعی می کنیم سروشکل بگیرد اما...

به هر حال دوستان شاعر تبریزی می توانند دوشنبه ها از ساعت 5 بعد از ظهر در این جلسه شرکت کنند

۵ - دریاچه ارومیه نگین ایران زمین نفسهای آخرش را می کشد صدای این نفسها حالا دیگر به گوش همه ایران رسیده و ما متاسفانه انسانیم و باز هم متاسفانه انسانهای شاعری هستیم حدود یک ماه پیش تصمیم گرفتم یک جشنواره که عرض کنم سوگواره ی شعری سراسری با موضوع دریاچه ارومیه برگذار کنم خیلی ها هم حمایت کردند ازجمله جناب علیرضا قزوه حوزه هنری ارومیه و انجمن ادبی تبریز اما... برای دیدن نتیجه ی این تلاشها  اینجا  را کلیک کنید

۶- ششم مهر امسال نمایشگاه بین المللی کتاب تبریز برپا خواهد شد برخی از کتابهای من در نمایشگاه هستند و برخی متاسفانه نرسیدند به هر حال دوستان می توانند کتابهای زیر را در نمایشگاه کتاب  پیدا کنند

1 – چاپ دوم تشنج کلمات سالن ناشران عمومی غرفه نشر شانی

چاپ دوم تشنج کلمات

2 – مجموعه سه جلدی سیر غزل ترکی(قویما منی قان آپاریر) سالن ناشران عمومی غرفه انتشارات سوره مهر( موسسه کتابرسانی صبا)

سیر غزل ترکی

3 – و در نهایت جدیدترین کتابم ( نور و نیلوفر) که دومین مجموعه غزلم است این کتاب را نیز در سالن ناشران عمومی غرفه انتشارات سوره مهر( موسسه کتابرسانی صبا) می توانید تهیه نمائید

نورو نیلوفر

۷ - کتاب دیگری هم در دست چاپ دارم که متاسفانه مثل نمایشگاه کتاب تهران به نمایشگاه تبریز هم نرسید این کتاب که (ترازدی اورمان ) نام دارد در حقیقت داستانی ست که در فرمی شبیه به غزلمثنوی سروده شده و حاصل تقریبا دوسال جان کندن من است تلاشی ست برای رسیدن به شکل امروزی منظومه نویسی و تلفیق واقعی شعر وداستان که می دانم فابل دفاع هست و حرف برای گفتن دارد این کتاب داستان جنگل بانی ست که از برای حفظ درون پاک خود و رسیدن به دنیای معنوی شهر را رها کرده و سالهاست در جنگلی زندگی می کند اما اتفاقاتی می افتد که جنگل بان چهره ی دیگری از خود را می بیند چهره ای که سالهاست از آن فراری بوده بی هیچ تغییری این منظومه نگرشی روانشناسانه و فلسفی به درون انسانها دارد البته با ته مایه ای سیاسی و سمبلیک اگر ناشر محترم خلف وعده نکند شاید آبان ماه عرضه بشود که بی صبرانه منتظرش هستم 

 

۸ - حدود دوسال قبل بز طبق قراری شفاهی که با انتشارات افراز داشتم ده مجموعه غزل از شاعران تاثیر گذار غزل در دهه هفتاد را به این ناشر تحویل دادم شاعرانی مثل (بابک دولتی/مهداد نصرتی/ سید مهدی موسوی/ محمد رضا حاج رستم بگلو سیده زهرا بصارتی و...) متاسفانه  اتفاقاتی افتاد که این کتابها مدت زیادی در دفتر انتشارات ماند و هیچ اقدامی برای کسب مجوز انجام نشد ناشر البته دلایل مختلفی برای این تاخیر داشت که وضعیت بی درو پیکر مجوز ارشاد و احتمال بررسی های شتابزده و حذف شدن بسیاری از شعر ها در آن دوره و... از این دلایل بود بعدها که کتاب علیرضا عاشوری از این مجموعه کلا غیر قابل چاپ اعلام شد این دلایل بیشتر برایم قابل قبول شد به هر حال اوایل امسال ناشر به طور جدی اقدام به چاپ این ده مجموعه کرد و بسیاری از مراحل کار انجام شد و ما بعد از مدتها خوشحال شدیم که بالاخره این مجموعه ها چاپ می شود و ما بیش از این پیش دوستان خجالت زده نخواهیم شد که اتفاق بدتری افتاد و مجوز خود انتشارات افراز لغو شد حالا در نهایت فرصتی کوتاه به ناشر داده شده تا کتابهایی را که مجوز گرفته چاپ کند و هیچ کتابی به ارشاد نفرستد تا بعد در مورد سرنوشت ناشر تصمیم گرفته شود به هر حال چیزی که مشخص است این است که این مجموعه ها را باید فراموش کرد مگر اینکه انتشارات دیگری نسبت به چاپ آن اقدام کند

۹- این همه را گفتم تا برسم به این قصه درد ناک که شنیدم و بارها شنیدم که یکی از شاعرانی که البته دراین مجموعه بود اما بعد کتابش را پس گرفت در برخی محافل ادبی و غیر ادبی گفته که صالح سجادی عمدا کتابهای ما راگرفته که دست ما خالی باشد و معطل بشویم و نتوانیم کتاب چاپ کنیم و او بی رقیب بماند واز این قبیل چرت وپرتهای عجیب و غریب که تنها از یک ذهن هپروتی و فضایی  برمی آید و من به همین دلیل هم واکنشی نشان ندادم چرا که واقعا هم غیر ز این انتظاری از ایشانم نمی رفت ورفتاری که همین اواخراین آقا با یکی دیگر  از این ده نفر در برخی شبکه های اجتماعی و ... داشت نشان داد که این بنده خدا قصد دیگری داردخلاصه اینکه برخی از دوستان وقتی در شرایط غیر عادی قرار می گیرند اصولا حرفهای غیر عادی هم می زنند و خودشان را به شکل غیر عادیی بزرگ می بینند 

تمام هدف من از اقدام برای چنین طرحی این بود که بسیاری از افرادی که زمانی در غزل حرفی برای گفتن داشتند و به دلایل مختلف به حقشان نرسیده بودند لااقل بتواند از این طریق مجموعه ای از شعرهایشان را چاپ کنند و به دست مخاطب برسانند تا نمایندگان واقعی غزل مشخص شوند زیرا حدود 5 نفر از این مجموعه کتاب اولشان بود و حیف بود شعر هایی که چند سال از تاریخ سرایشش شان می گذرد بیش از این خاک بخورند که خود این آقا هم تا آن زمان  جزو همین کتاب چاپ نکرده ها بود اما هرگز انتظار نداشتم که مرا به دلیل اجرا نشدن طرح محکوم کنند آنهم به این شکل عجیب و غریب جالب اینجاست که کتاب خود من بهمن ماه 88 به این ناشر تحویل داده ام و با وجود اینکه اردیبهشت ماه امسال مجوز گرفته هنوز چاپ نشده است در حالی که همین دوستمان اردیبهشت امسال کتاب و سی دی اش را (هر چند بدون مجوز)به قیمت گزاف روانه بازار کرد اما من بدبخت  برطبق نظریه ی این دوست عزیز دست خودم را هم به همراه این دوستان خالی کرده ام تا باهم باشیم !!!به هر حال از تمامی عزیزانی که مجموعه شان را به من سپردند و متضرر شدند صمیمانه عذرخواهی میکنم و امیدوارم به نحوی این قضیه را که ناشی از بسیاری عوامل خارج از کنترل بنده بود را روزی بتوانم جبران کنم

 

۱۰- حرف دیگری نیست جز اینکه غزلی هست

می زنی از فاجعه بیرون عشق به اوج تو رسیده ست
یخ زده هر ذره که از من بوسه به آتش نکشیده ست

زلف درازت شب قطبی ست و تن تو برف سپیدش
من پر خاکسترم اما عشق سیاه است و سپید است

از دل برف ات زده بیرون پوزه ی مرطوب دو خرگوش
پنجه ی روباهی من را دیده ولیکن  نجهیده ست

من به دو خرگوش زدم چنگ پس دو کبوتر شده جستند
من چو عقابی که پس از صید سینه ی شان را ندریده ست

می روی از فاجعه بالا مثل هوا در منی اما
فاصله ام با توزیاد است عشق محال است بعید است

یخ زده چون بهمن تبریز داغ چو مرداد جنوبی
تا به کجایت بزنم چنگ تا به کجایم ببری دست

می زند آتش لبت آنگاه حلقه ی بازوی سپیدت
می کندم سرد که برخیز قصه به پایان نرسیده ست

                   *******

پنجره برخاسته از خواب من به تو خیره تو به پرده
پرده ی سرخی که دلش را پنجه ی خورشید دریده ست

 

فروردین 89


 

۱۱ - یا حق
 

 

+ تاريخ یکشنبه سوم مهر 1390ساعت 14:20 نويسنده صالح سجادي |